عروسک مامان
شبهای تعطیلی از مامان جون اجازه می گرفتم و عروسکهامو کنارم(معمولا سمت چپ، همونجایی که الان تو رو می خوابونم)می خوابوندم... لندا،لیدا،دنا،دنیا،کاسیلیا،الیزابت،آنت،جری،فلرتشیا،فیلیچیا،لیلی،ببی،نی نی،جیمی،می می...این عروسکها از یه بند انگشت بودن تا تقریبا یک متری...که سوگلیه همشون لندا و لیدا بودن... لندا سوغات مکه بود که حاجی داییم بهم داده بود و لیدا سوغات دبی از بابام...بین خواب چشمامو باز می کردم مطمئن از حضورشون میشدم، روشون و مرتب می کردم و با خیال راحت تری می خوابیدم... این چند روز که هوا کمی سردتر شده، کار من شده همین، نگران عروسکم هستم که لحافشو پس زده، نگران سرما خوردنش میشم، نگران سردشدنش، نگران لرزیدنش... عروسک من، قد تمام عروسکهای دنبا دوست دارم...
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


عروسک مامان
