ابوالفضلابوالفضل، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 17 روز سن داره

پسمل مامانی و بابایی

عروسک مامان

1391/7/19 8:39
نویسنده : ندا
283 بازدید
اشتراک گذاری

شبهای تعطیلی از مامان جون اجازه می گرفتم و عروسکهامو کنارم(معمولا سمت چپ، همونجایی که الان تو رو می خوابونم)می خوابوندم... لندا،لیدا،دنا،دنیا،کاسیلیا،الیزابت،آنت،جری،فلرتشیا،فیلیچیا،لیلی،ببی،نی نی،جیمی،می می...این عروسکها از یه بند انگشت بودن تا تقریبا یک متری...که سوگلیه همشون لندا و لیدا بودن... لندا سوغات مکه بود که حاجی داییم بهم داده بود و لیدا سوغات دبی از بابام...بین خواب چشمامو باز می کردم مطمئن از حضورشون میشدم، روشون و مرتب می کردم و با خیال راحت تری می خوابیدم... این چند روز که هوا کمی سردتر شده، کار من شده همین، نگران عروسکم هستم که لحافشو پس زده، نگران سرما خوردنش میشم، نگران سردشدنش، نگران لرزیدنش... عروسک من، قد تمام عروسکهای دنبا دوست دارم...

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (2)

نسیم-مامان آرتین
22 مهر 91 8:31
الهی
ایشالا خدا به همه از این عروسکهای خوشگل سوغاتی بده


ایشاالله
خدا به هرکسی نداره بده
مریــــــــــــــــــــــم خالش
22 مهر 91 11:37
قربون این عروسک کوچولوی خودمون بشم من
یادش بخیر ندا ... وقتی که مریض و بی حال می شدیم همه ی عروسک هاتو از ترس اینکه دیگه شاید دیگه فرصتی باقی نمونده باشه می دادی به ما ...
خیلی ماشالله ناز شده
دلم براتون انداره ی یه ذره ی کوچیک یا به قول خودمون اندازه ی هسته ی اتم شده

دوستتون دارم حسابی اندازه ی ی دنیا
به خدا می سپارمتون
خدا نگهدارتنون دست علی یازتون

خاله مامان همیشه نگران خواهراش بوده
مخصوصا تو که خیلی مریض میشدی